برگ
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
حواسمون هست ؟

چند روز پيش كه داشتم عكساي كامپيوترو مرتب مي كردم دوباره اين عكسا رو ديدم كه چند وقت پيش دانلود كرده بودم . اون موقع خيلي تحت تاثيرش قرار گرفته بودم ولي اون زمان هنوز جايي نمي نوشتم . اين دفعه كه ديدمشون تصميم گرفتم بذارمشون اينجا .

 

 

هر وقت اين عكسا رو مي بينم ياد آهنگ " لنگه كفش " محسن چاوشي مي افتم ( البته قضاوت ارزشي نمي كنم ،  چون بعضي از اين آدما ارزششون پيش خدا خيلي بيشتر از بعضي از ماهاست فقط تشابه شرايطه ، خود شعر آهنگ

هم استعاره ايه

نمي دونم ....

واي به حال مسئولي كه بتونه كاري واسه اين آدما بكنه و دريغ كنه ....

واي به حال مايي كه بتونيم هر چند ناچيز ، كمكي بهشون بكنيم و دريغ كنيم ....

 

 

 

 

واي به حالمون اگه روز قيامت بهمون بگن : تو كه تو دنيا به بندة خدا رحم نكردي حالا چرا بايد خدا بهت رحم كنه ؟!

 

 


پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦ -  |لینک به نوشته

دنيا

گاهي گيج مي شم . نمي دونم چيكار مي شه واسه اين دنيا كرد  . البته مي دونم يه روز يكي مياد و درستش مي كنه ، منظورم تا اون موقعه ! خيلي پيچيدس ، همه چي ....عين  يه كلافه كه هزار جاش گره خورده بعد گرفتن صد بار پيچوندنش از اون حالتايي كه آدم كمتر رغبت يا جرئت مي كنه بشينه بازش كنه . فرقش با كلاف اينه كه اونو مي ندازيش دور و ميري يه دونه ديگه مي خري ولي دنيا همين يه دونس كه هست !


پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٦ -  |لینک به نوشته

مرگ

امروز خبر فوت يكي از بچه هاي فاميلو بهمون دادن . فقط 25  سالش بود . ديروز ظهر از خونه رفته بيرون شبش بهشون زنگ زدن ......

پدر و مادرشم شديدا وابسته بهش .

طفلكا اصلا حال خودشونو نمي فهمن .

هر كي خبرو شنيده يه جوري شوكه شده .

حقيقتش اينه كه با اينكه هممون مي دونيم مرگ پير و جوون نمي شناسه ولي بازم هيچ كدوممون نمي تونيم تصور كنيم يه آدم جوون يهو اين طوري ....

نمي دونم . اين جور وقتا آدم حس مي كنه كه مرگ چقدر مي تونه به آدم نزديك باشه . چقدر ممكنه فرصت آدم كم باشه .

خدا رحمتش كنه

 


پيام هاي ديگران () | شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦ -  |لینک به نوشته